«مونرو»آیزنهاور،امنیت ملی امریکا وترامپ که نوعی قانون جنگل تجاوز کابویی را درشکل استراتژی های مدرن ومعاصرارائه می‌دهند

یکشنبه 25 ژانویه 2026

«باسمه تعالی»

قرآن کریم:«وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا(نساء ؛۱۴۱)هرگز شایسته نیست که کافران بر مومنان سبقت بگیرند.

تحلیلی بر دکترین های روئسای جمهور وسند امنیت ملی آمریکا.

«مونرو»آیزنهاور،امنیت ملی امریکا وترامب که نوعی قانون جنگل تجاوز کابویی را درشکل استراتژی های مدرن ومعاصرارائه می‌دهند»

نویسنده وتحلیلگر:دکتر محمد بنائیان سفید.

۱-بریتانیا وقتی به سرخ پوستان امریکا حمله کرد وقصد کشور گشایی داشتند ابتدا به یک قومی حمله وآنجا را تصرف وسپس برا تمدید قوا با قوم دیگر قراردادصلح و بلافاصله بعد از آمادگی حمله خود را با همان قبیله ادامه می داد که بریتانیای کبیر را تشکیل,و۶۰کشور از سلطه بریتانیا رها شدند،که آمریکا می خواهد جا پای بریتانیا بگذاردقراردارترامپ باخانم«ماچاده»که بعداً گفت شما برای مسئولیت ضعیف هستید،که به دنبال ولایت های وابسته از نظر تسلط بر منابع اقتصادی ومعادن وذخایر زیر زمینی،وتسلیم آن کشورها درسلطه آمریکا می باشند.

آمریکا با دوچهره منافقانه با جهان مواجهه می شود.۱- چهره ی

دمکراتیک ،متمدن،وپایبندبه حقوق و قوانین.۲-چهره بدون روتوش وحشتناک،خشن،وتجاوز وحمله وآدم ربایی؛که خلاف قوانین سازمان ملل متحد وسازمان های بین المللی است، که خود راقدرت برتر جهان وبه عنوان دادستان بین‌المللی رفتار وقانون جنگل را پیاده می کنند.مانند حمله به کشور ۳۰میلیونی ونزوئلا ،و ربودن رئیس جمهور آن «نیکلاوس مادرو»ویا«نوریه گا»رئیس جمهور پاناما که محاکمه و زندانی کردند، مانند بریتانیا در قرن ۱۵,۱۶و۱۷بریتانیا در برخورد با سرخ پوستان آمریکا.

۳- اینکه چرا آمریکا در این مقطع از زمان دست به چنین تهاجم و تهدیدی در ژآنویه ۲۰۲۶به کشورهای آمریکای لاتین می زند؟!به بهانه های واهی نیکاراگوئه،مکزیک،لیبی،آرژانتین و…را تهدید وعملا می گوید متعلق به امریکا هستند.

۴- در پاسخ به چرایی سوال بالا باید گفت که آمریکا در طرح خاورمیانه بزرگ ،واینکه کشورهای هدف باید «یا تسلیم شوند ویانابود» می‌شوند این استراتژی در افغانستان،یمن،عراق ولبنان،وغزه با مقاومت و وحدت مردم شکست خورد.

۵-آمریکا درمسائل مختلف با سه اپوزیسیون مواجهه می باشد.۱- اپوزیسیون روسیه که دارای قدرت نظامی وگستره جغرافیایی است.۲-چین که در حوزه اقتصادی،وتاحدودی تکنولوژی دارای قدرت است.۳- اپوزیسیون ایران برای امریکا در دوجهت است.۱- ایدئولوژیک (در مقابل ایدئولوژی امپریالیسم ونئو لیبرالیزم)است که رقیب آن نه روسیه است ونه چین با فلسفه کنفوسیوس.۲- وجه استراتژیک ایران است،یعنی بلوک مقاومت که روسیه وچین چنین بلوک قدری ندارندوهمین جبهه و بلوک مقاومت است که پروژه های آمریکا در خاورمیانه به بن بست رسیده که پروژه های ابراهیم،اکراین برای روسیه،انرژی هسته ای،جنگ دوازده روزه ایران،خلع سلاح مقاومت لبنان،پروژه فلسطین و غزه که حتی نتوانستند مکان اسرا راپیداکنند ویا ناتوانی در حک کردن جنگ سایبری حنظله،وبعد انقلاب در طوفان طبس،ویا بالا بردن تعرفه در واردات حوزه های مختلف اقتصادی،صنعتی،وخدماتی چین به آمریکا ویا تهدید های چین در مورد چین تایپه،تحریم های اقتصادی،وهجمه های فرهنگی هیچ‌کدام نتوانست شعار« یا تسلیم ویا نابودی» امریکا را محقق کند.

۶- در مطالعه دکترین های روئسای جمهور آمریکا وسند امنیت ملی آمریکا شامل:«مونوردکترین امنیت آمریکا در تجاوزبریتانیا»یا«آیزنهاور دکترین آرام در مواجهه با کمونیسم وجنگ سرد»یا «سند امنیت ملی آمریکا»ویا«دکترین وشعار ترامپ: اول آمریکا»نشان از سلطه منطقه وابسته به آمریکا هستند که بدون روتوش و شفاف به دنبال تسلط بر منابع اقتصادی ومعادن وذخایر زیر زمینی کشورها وترویج فرهنگ مصرف و وابسته نمودن اقتصادی به محصولات آنهاست.

۷- ونزوئلا در آمریکای جنوبی واقع و دارای بزرگترین منابع نفت در جهان واز نظر طلا چهارمین دارنده فرآوری در جهان ونیز دارای انواع سنگهای قیمتی که هنوز استخراج نشده که در شمال رودخانه «اورینوکو»ذخائر بزرگ نفت در جهان ودر جنوب رودخانه، معادن طلا و انواع سنگهای قیمتی ونیز دارای ذخائر عظیم اورانیوم است.وچون ونزوئلا از سوی این سه کشور اپوزیسیون یعنی روسیه ،چین و ایران حمایت می‌شد وآمریکا هم نمی خواست که این سه کشور در آمریکای لاتین حضور داشته باشند دست به چنین جنایتی زده است، چنانچه اخیرا آمریکا (ترامپ »به این سه کشور هشدار داده است.در آمریکای لاتین حضور نداشته باشند.

نتیجه گیری چهار دکترین مطروحه در بالا عبارتند از:

·شباهت اصلی: همه آنها در نهایت منافع ملی آمریکا ،سلطه ونفوذ را هدف قرار می‌دادند.جهانی‌سازی: دکترین‌های پیشین حامی تجارت آزاد و جهانی‌سازی بودند. ترامپ با شعار حمایت‌گرایی اقتصادی، تعرفه گذاری و بازنگری در قراردادهای تجاری، این اصل را به چالش کشید.

تحلیل مقایسه‌ای:

۱. دکترین مونرو (۱۸۲۳):محور: انزواگرایی نسبی و حفاظت از نیمکره غربی. تأکید بر دو پیام: عدم مداخله اروپا در قاره آمریکا و عدم مداخله آمریکا در منازعات اروپا.

۲. دکترین آیزنهاور (۱۹۵۷):

محور: مهار کمونیسم در خاورمیانه و جلوگیری از نفوذ شوروی. ارائه کمک‌های نظامی و اقتصادی به متحدان و آمادگی برای مداخله مستقیم در صورت لزوم.

· تشابه با ترامپ: هر دو حوزه خاورمیانه را کانون توجه قرار دادند. ترامپ نیز مانند آیزنهاور، بر تقویت متحدان منطقه‌ای (مانند اسرائیل و عربستان) برای مقابله با دشمن مشترک (در زمان ترامپ: ایران، و در زمان آیزنهاور: شوروی و ناسیونالیسم عربی چپ) تکیه کرد. روش فشار حداکثری و تحریم‌های فلج‌کننده ترامپ علیه ایران، از حیث منطق، شبیه به رویکرد آیزنهاور در مقابله با دشمنان آنها بود.

۳. دکترین امنیت ملی آمریکا (به عنوان یک کلیت پس از جنگ جهانی دوم):

محور: معمولاً مبتنی بر سه رکن: قدرت نظامی پیشرو، رهبری در نهادهای بین‌المللی، و گسترش دموکراسی و ارزش‌های لیبرال به عنوان ابزاری برای ایجاد نظم بین‌المللی مطلوب آمریکا.

· تشابه با ترامپ: ترامپ بر تقویت بی‌سابقه توان نظامی (افزایش بودجه دفاعی) تأکید داشت که در سنت دکترین‌های پیشین بود.

· تفاوت کلیدی (شاید بزرگ‌ترین تفاوت):

  · چندجانبه‌گرایی: دکترین‌های سنتی، سنگ بنای خود را بر اتحادها و نهادهای چندجانبه (ناتو، سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی) گذاشته بودند. ترامپ این نهادها را به باد انتقاد گرفت و سیاست یک‌جانبه‌گرایی و معامله‌گری دوجانبه را دنبال کرد.

   ارزش‌محوری: پس از جنگ سرد، گسترش دموکراسی و حقوق بشر به بخشی از دکترین امنیت ملی تبدیل شده بود. ترامپ آشکارا منافع اقتصادی و امنیتی را مقدم بر ارزش‌ها دانست (مثلاً در قبال عربستان یا کره شمالی).

  جهانی‌سازی: دکترین‌های پیشین حامی تجارت آزاد و جهانی‌سازی بودند. ترامپ با شعار حمایت‌گرایی اقتصادی، تعرفه گذاری و بازنگری در قراردادهای تجاری، این اصل را به چالش کشید.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری :

دکترین ترامپ بیشتر یک انحراف و بازتعریف از پارادایم مسلط پس از جنگ جهانی دوم به حساب می‌آید. او بسیاری از فرضیات بنیادین آن پارادایم (چندجانبه‌گرایی، ارزش‌محوری، رهبری جهان آزاد) را رد کرد.

· تفاوت اصلی: تفاوت اصلی در ابزارها و اولویت‌هاست. دکترین‌های سنتی، امنیت آمریکا را در قدرت نرم، رهبری ائتلاف‌ها و نظم مبتنی بر قواعد می‌دیدند. ترامپ امنیت را بیشتر در قدرت سخت، استقلال عمل و معاملات اقتصادی موفق تعریف می‌کرد. شباهت اصلی: همه آنها در نهایت منافع ملی آمریکا وسلطه ونفوذ را هدف قرار می‌دادند. اما ترامپ این منافع را به‌صورتی کوتاه‌مدت، مادی و یک‌جانبه تعریف می‌کرد، در حالی که دکترین‌های پیشین نگاهی بلندمدت‌تر و مبتنی بر حفظ یک نظم هژمونیک داشتند.

قرآن کریم :…وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ(حشر؛۲)

وآخر دعوانا آن الحمدلله رب العالمین 

نویسنده وتحلیلگر: دکتر محمد بنائیان سفید.

دیدگاه ها